قالب وبلاگ
آپارات
درباره سینمای دیروز 

همه لحظه های خوبی که سینما خلق کرده در یک کلیپ

دانلود کلیپ

[ شنبه ۲۵ آبان۱۳۹۲ ] [ 13:32 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
رضا میرکریمی آخرین سکانس فیلم 'امروز' را پنجشنبه، 25 مهر درحوالی خیابان وصال، جلوی دوربین هومن بهمنش برد. میرکریمی گفت: هفتمین کارم را راحت و بی‌دردسر ساختم با همکارانی جوان و پرانگیزه و یک پرویز پرستویی تمام نشدنی؛ امیدوارم درچشم مخاطبین'امروزم' تکراری نباشد.

به گزارش کافه سینما به نقل از نسیم، در همین ارتباط میرکریمی در صفحه فیس بوک خود نوشت: دیروز فیلمبرداری "امروز " تمام شد و امروز هر کاری کردم به جبران خستگی معمول فیلم‌های قبلی بیشتر بخوابم نشد که نشد!شاید برای اینکه اصلن خسته نبودم. به لطف خدا هفتمین کارم را خیلی راحت و بی دردسر ساختم با همکارانی جوان و پر انگیزه و یک پرویز پرستویی تمام نشدنی و امیدوارم در چشم مخاطبین "امروزم" تکراری نباشد.

در خلاصه داستان این فیلم به قلم میرکریمی و شادمهر راستین آمده است: یونس راننده‌ تاکسیِ کهنه‌کار در پایانِ یک روزِ کاری به زن جوانی کمک می‌کند تا به بیمارستان برسد. او در حالی این کار انجام می‌دهد که نمی‌داند اتفاقات زیادی در بیمارستان در انتظار اوست...

پرویز پرستویی، سهیلا گلستانی، شبنم مقدمی، حسام محمودی، اشکان جنابی، آسیه ضیایی، آوا شریفی و امیر کربلایی از بازیگران "امروز" هستند.

[ دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ ] [ 9:13 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
7
یه حبه قند ( رضا میرکریمی ) : ۱۳۸۹

خلاصه داستان: قرار است پسند (پسندیده) دختر کوچک یک خانواده یزدی با پسری به نام کیوان از خانواده متمولی در همسایگی، که حالا مقیم آمریکاست، ازدواج غیابی کند و به آمریکا برود. چهار خواهر بزرگ‌تر خانواده (که برخی ساکن یزد و برخی مقیم شهرهای دیگرند) و همسر و فرزندان‌شان برای مراسم ازدواج به خانه پدری می‌آیند. در این میان دایی خانواده که مخالف این ازدواج است و دلش می‌خواسته پسند با قاسم برادرزاده همسرش که حالا در خدمت سربازی است ازدواج کند، به شکل‌های مختلف بدقلقی می‌کند اما در نهایت تسلیم شده است. مهمانان – بچه‌ها و بزرگ‌ترها – هر کدام دنیا و دغدغه‌ای دارند و در میان هیاهوی جمع، پسند هم گاه‌وبی‌گاه با سکوت‌هایش انگار نشان می‌دهد که چندان در تصمیمش راسخ نیست. صبح روز پس از ضیافت شام با حضور خانواده و بستگان داماد، دایی که هنگام خوردن صبحانه به شکلی بازیگوشانه قند را در دهانش می‌اندازد بر اثر گیر کردن قند در مسیر تنفسش خفه می‌شود و می‌میرد. مجلس عروسی به عزا تبدیل می‌شود. قاسم هم که ندانسته به مرخصی می‌آید و پیداست که او هم پسند را دوست دارد، با واقعیت تلخ مرگ تنها حامی‌اش دایی‌عزت و ازدواج قریب‌الوقوع پسند روبه‌رو می‌شود. به همین دلیل پس از تعمیر رادیوی کهنه دایی، بی‌خبر خانه را ترک می‌کند و می‌رود؛ به این بهانه که مرخصی‌اش تمام شده. پسند که با مرگ دایی و دیدار دوباره قاسم تردیدهایش بیش‌تر شده، سر سفره شام در پاسخ به خواهرش که در واقع سؤال جمع را مطرح می‌کند و می‌پرسد حالا با حادثه مرگ دایی و پیشنهاد عقد غیابی و بی‌سروصدا (برای رسیدن به قرار تعیین‌شده سفارت آمریکا در کشوری دیگر) چه باید کرد، می‌گوید پس از چهلم دایی جواب خانواده داماد را خواهد داد. برق رفته بود که قاسم رادیو را تعمیر کرد و دوشاخش را به پریز زد. نیمه‌شب که همه در خواب هستند برق وصل می‌شود. پسند برمی‌خیزد تا چراغ اتاق‌ها را خاموش کند که آوای ترانه‌ای را می‌شنود. ردش را می‌گیرد و به اتاق دایی می‌رسد که رادیویش ترانه «بگو کجایی» کورس سرهنگ‌زاده پخش می‌شود.

درباره فیلم: «یک حبه قند» تجربه ای نسبتا موفق از نامی‌ آشنا و موفق در سینمای ما، به نام رضا میرکریمی‌است. کسی که با «زیر نور ماه» مورد توجه قرار گرفت. با «خیلی دور، خیلی نزدیک» اوج گرفت و با اثری فاخر چون «به همین سادگی» ثابت کرد باید آثارش جدی گرفته شود و موفقیت اش را یک اتفاق ندانست. هرچند میرکریمی‌فیلم‌های دیگری هم دارد اما آثار شاخصش که به آن‌ها اشاره شد چنان توجه مخاطب خاص و عام را جلب کرد که همه در انتظار اثر بعدی اش باشند. دختر کوچک یک خانواده پرجمعیت می‌خواهد ازدواج کند. خواهران بزرگ ترش از راه می‌رسند و در منزل دایی عبوس خانواده دور هم جمع می‌شوند تا مقدمات ازدواج خواهر کوچک شان یعنی پسند (با بازی نگار جواهریان) را فراهم کنند، اما تقابل غم و شادی با اتفاقات غیرمنتظره ای شکل می‌گیرد و ... این چند خط ایده اصلی «یک حبه قند» است. فیلمی‌ که با تیتراژی ساده که اصلا با فضای کلی فیلم همخوانی ندارد شروع می‌شود. ساختار روایی و موضوع اصلی داستان و حتی طراحی صحنه می‌توانست ایده‌های خوبی برای تیتراژ فراهم کند. اگر گوشی آیفون و یکی دو خودروی ابتدای فیلم نباشد ممکن است تصور کنید بیننده یکی از آثار مرحوم علی حاتمی‌ هستید که روایتگر زندگی مردم در چند دهه قبل است. رنگ، قاب‌های دیدنی و فیلم برداری زیبا در همان دقایق اولیه فیلم ذائقه بصری شما را به خود جذب می‌کند. به دوران کودکی می‌روید و یاد روزهایی می‌افتید که تمام فامیل منزل بزرگ تری دور هم بودند. منزلی بزرگ، آدم‌هایی شاد و سرزنده و کودکانی بازیگوش ...«یه حبه قند» مثل انتظار همیشگی که از سیدرضا میرکریمی می‌رفت فیلمی بسیار ساده، زیبا، نغز و نکته دار است. فیلمی که به زیبایی هرچه تمام‌تر زندگی سنتی ایرانی را به نمایش آورده است و نهیبی به همه متجددان زده که زندگی ایرانی با همه کاستی‌هایش زیبایی‌هایی دارد که هیچ‌گاه در آن طرف دنیا و در ناف پیشرفت‌های دنیا به آن نمی‌توان رسید.

خیلی ها یه حبه قند را در برابر جدایی نادر از سیمین می دانند. البته از لحاظ محتوایی. چون از لحاظ ساختاری جدایی با هیچ فیلمی از سینمای ایران قابل مقایسه نیست.«جدایی نادر ازسیمین» و «یه حبه قند» هردو فیلم بی‌پایان -No Ending- هستند اما آنچه به ذهن بیننده متبادر می‌شود این است که در یکی باید از محیط دروغ و خیانت به فرنگ گریخت و فرار را برقرار ترجیح داد، گویی هیچ زیبایی در اینجا وجود ندارد که به خاطر آن ماند و زندگی کرد؛ اما در دیگری باید ماند و با همین زیبایی‌ها زندگی کرد و عطای زندگی فرنگی را به لقایش بخشید. والبته تفاوت دو کار را باید در تفاوت دیدگاه سیدرضا می‌رکریمی و اصغر فرهادی و نگرش آن‌ها نسبت به زندگی ایرانی دانست. آن یکی سراسر عشق و محبت وراستی و این یکی مالامال دروغ! کما اینکه این رویه وتقابل را می‌توان در «به همین سادگی» در مقابل «درباره الی» دید. به هر حال یه حبه قند فیلمی بسیار دیدنی است.

[ شنبه ۲ شهریور۱۳۹۲ ] [ 10:28 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
8
هر شب تنهایی ( رسول صدر عاملی ) : ۱۳۸۶

خلاصه داستان: عطیه نویسنده و مجری یک برنامه خانوادگی رادیوست. او هر روز به پرسش‌های شنوندگان این برنامه پاسخ می دهد و به آنها درباره اینکه چگونه با همسرشان رفتار کنند تا زندگی زناشویی بهتری داشته باشند، اندرزهای می دهد. عطیه که در سفری به شهر مشهد آمده است، درگیر برخی دشواری‌ها در زندگی زناشویی خود و همسرش است و گرهی در زندگی دارد که راهکاری برایش نمی یابد و...

درباره فیلم: رسول صدر عاملی که با گلهای داوودی شهرت پیدا کرد در دهه هفتاد ساخت سه گانه ای درباره مشکلات دختران جوان را آغاز کرد که در بین آنها من ترانه 15 سال دارم فیلمی قابل دفاع بود. فیلمی که هم برای او جوایز زیادی به همراه آورد و هم برای ترانه علیدوستی یک سکوی پرتاب بود. اما بعد از ترانه که در سال 80 ساخته شد رسول صدر عاملی نتوانست روند رو به جلوی خود را ادامه دهد و با ساخت چند فیلم متوسط کم کم داشت تماشاگران و طرفداران خود را از دست می داد. حتی سه گانه ای که با موضوع زیارت امام رضا ساخت هم خیلی موفق نشد و نتوانست خاطرات تماشاگران با گلهای داوودی و ترانه را زنده کند. اما در بین سه فیلمی که صدر عاملی با موضوع زیارت امام رضا ساخت هر شب تنهایی فیلمی قابل اعتنا و تقریباً موفق است. شاید یکی از دلایل موفقیت این فیلم بازی خوب لیلا حاتمی و بازی متفاوت حامد بهداد باشد. شاید هم پایان بندی درست و متفاوت این فیلم دلیل مهم تری باشد. یعنی جایی که می توانست شبیه خیلی از فیلم های به ظاهر معنوی با یک معجزه تمام عیار همراه باشد هیچ اتفاقی نمی افتد یا بهتر است بگوییم در ظاهر هیچ اتفاقی نمی افتد. این فیلم به دور از تمام کلیشه های مرسوم در سینمای ایران ساخته شد. در حالی که موقعیت های زیادی برای خلق این کلیشه ها فراهم شده بود. و در پایان فیلم به جای اینکه شخصیت اصلی به شکل معجزه آسایی بیماری اش درمان شود امید را ( یا شاید باور را ) به زندگی او باز می گرداند. زنی که به میل خودش به زیارت نمی رود و بی هیچ امیدی از بهبودی منتظر مرگ است. در جایی از فیلم از خدا درخواست معجزه می کند در حالی که معجزه را باور ندارد و از اینکه باورش را از دست داده غمگین است. گوینده و نویسنده رادیو است و نا امیدی در نوشته هایش هم دیده می شود. و بالاخره در پایان فیلم به زیارت حرم امام رضا رضایت می دهد و درواقع به شکلی به این زیارت دعوت می شود. ثمره این زیارت هم شفای بیماری اش نیست. بلکه چیزی فراتر از آن یعنی امید به ادامه زندگی است.

[ دوشنبه ۲۱ مرداد۱۳۹۲ ] [ 10:35 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
9
خانه دوست کجاست؟ ( عباس کیارستمی ) : 1365    

خلاصه داستان: یک بچه مدرسه‌ای متوجه می‌شود که دفتر دوستش را به اشتباه برداشته‌است. بنابر این از خانه بیرون می‌رود تا او را پیدا کند و دفتر را به او پس دهد، اما راه دشوار و درازی در پیش است و فرصت اندک.

درباره فیلم: این فیلم از سری فیلم های ساده و روستایی دهه شصت است. فیلم هایی که سادگی مردمان روستا را به زیبایی هر چه تمام تر نشان می دادند و متاسفانه در دهه های بعدی ادامه پیدا نکردند. یکی از عوامل موفقیت این فیلم ها استفاده از مردم روستایی به جای هنر پیشه های مطرح سینمایی بود که اثر را به شدت باور پذیر می کرد. یکی دیگر از عوامل موفقیت این فیلم ها استفاده از بچه هایی بود که تا حالا رنگ دوربین فیلم برداری را هم ندیده بودند. اکثر این فیلم ها هم درباره بچه های ساده روستایی بود. همین مسائل باعث میشد این فیلم ها با وجود نداشتن چهره های مطرح سینمایی و داستان های جنجال برانگیز و پرهیز از اتفاقات معجزه مانند فیلم های معمول آن زمان تماشاگران زیادی پیدا کنند. عباس کیارستمی هم از کارگردان هایی بود که به ساختن فیلم های غیر عادی و عجیب و غریب علاقه زیادی داشت و در ساختن فیلم های غیر معمولی اش تا حدی هم موفق بود. البته این جور فیلم ها مخاطبانی خاص دارد و شاید به ذائقه خیلی ها خوش نیاید. در همه جای دنیا هم چنین فیلم هایی وجود دارند. به هر حال خانه دوست کجاست در بین فیلم های عباس کیارستمی موفق تر از باقی کارهای او بوده است. حتی موفق تر از طعم گیلاس که نخل طلای کن را برای او به ارمغان آورد.

[ دوشنبه ۲۱ مرداد۱۳۹۲ ] [ 10:32 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
مارمولک ( کمال تبریزی ): ۱۳۸۶

خلاصه داستان: رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه داری است که بارها دستگیر و زندانی شده، اما در آخرین دستگیری، اتهام او سرقت مسلحانه‌ است. رضا را به زندانی تحویل می‌دهند که رئیس آن (آقای مجاور) مردی بسیار سختگیر و انعطاف‌ ناپذیر است. او عقیده دارد باید آنقدر نسبت به مجرمان - با روش‌هایی خاص - سخت گیری کند که حتی فکر اعمال خلاف به مغزشان نرسد. و معتقد است زندانیان را به زور هم که شده باید وادار به درستکاری کرد تا به بهشت بروند. رضا در حادثه‌ای مجروح می‌شود و به بیمارستان خارج از زندان منتقل می‌شود. در آنجا لباس یک روحانی بیمار را می‌رباید و در لباس روحانیت موفق به فرار از زندان می‌شود. او با مصونیتی که در لباس تازه پیدا کرده به یک شهرک مرزی می‌رود تا از این طریق و با گذرنامه جعلی از کشور خارج شود اما به دلایلی با یک روحانی دیگر اشتباه گرفته می‌شود و امامت جماعت محلی را برعهده اش می‌گذارند. او با شیوه‌های خودش مردم را موعظه و راهنمایی می‌کند و چندین بار اعمال خلافکارانه اش به سوءتعبیر نیکوکاری قلمداد می‌شود. به هر حال در روستا مریدهای زیادی پیدا می‌کند و خود او نیز کم کم تحت تأثیر لباس و موقعیت جدید به اعمال مثبتی روی می‌آورد تا اینکه آقای مجاور رئیس زندان که همه جا به دنبال او می‌گردد، به سراغش می‌آیند اما او هم دیگر مایل نیست رضا را با دستبند دستگیر کند.

درباره فیلم: فیلمی که حرف های مهمی داشت ولی بسیاری از این حرف ها به خاطر لحن شوخی که داشت شنیده نشد یا درست شنیده نشد. البته مقصر این اتفاق فقط لحن فیلم نبود. سابقه کمال تبریزی نشان می دهد که او نمی تواند مفاهیم فیلم هایش را به درستی منتقل کند. اتفاقی که در فیلم یک تکه نان و چند فیلم دیگر او هم رخ داد. از طرفی هم دخالت دولت وقت در اکران این فیلم دولتی باعث شد جنبه های جانبی این فیلم پررنگ تر جلوه کند. دخالتی که خیلی ها معتقد بودند نقشه ای از قبل طراحی شده بود و در انتها هم دولت مردان به هدفشان رسیدند. ولی از آنجایی که من تصمیم گرفتم وارد بحث های سیاسی نشوم از این حرف ها می گذرم. به هر حال چیزی که مهم است این است که مارمولک حرف های جدی و بسیار مهمی برای گفتن دارد. شاید اگر اسم فیلم تغییر میکرد و در دیالوگ نویسی دقت بیشتری میشد این حرف های جدی بهتر منتقل میشد. اما با این همه فیلمی بسیار دوست داشتنی است. و در آخر دیالوگی ماندگار از این فیلم که یکی از حرف های جدی این فیلم بود: علی ای حال هیچ آدمی در دنیا نیست که راه برای رسیدن به خدا نداشته باشه.
[ دوشنبه ۲۱ مرداد۱۳۹۲ ] [ 10:28 ] [ مجتبی حاجی تبار ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام.
دوباره برگشتم.
اما این بازگشت به معنای آشتی من با سینمای این روزها نیست.
به دلیل خاطره هایی است که نمی خواهم فراموش شوند.
هنوز یادم نرفته است که همین سینما بود که مسیر زندگی ام را عوض کرد و دنیای جدیدی را به من نشان داد.
به همین خاطر من خودم را مدیون این سینما می دانم. برای همین هم می خواهم بنویسم.
درباره سینما بنویسم. نه درباره سینمای سیاست زده و شکست خورده امروز.
درباره سینمای دیروز.